روايت محرم-شهيد سيد مرتضي آويني

روايت محرم - شهيد سيد مرتضي آويني- نشراتاق بازرگاني و صنايع معادن ايران

كتاب فوق نگاهي روايي و احساسي به واقعه عاشورا از لحظه شروع خلافت يزيد و تمهيداتش براي بيعت گرفتن از امام حسين دارد تا نحوه دعوت كوفيان از امام ،شهادت مسلم بن عقيل تا روز عاشورا . در كتاب تا حدودي با ياران امام حسين آشنا مي شويم مثلا خواهيم دانست تنها زن شهيد در كربلا كه بوده است هم فرصتي براي انديشيدن به آنچه اتفاق افتاد و آنچه گاهي به اشتباه مي گويند خواهيم داشت .

نثر كتاب بسيار زيبا نوشته شده و كتاب توانايي اينكه خواننده را تا پايان با خود همراه كند داراست . ضمن اينكه در مورد اتفاقات بزرگنمايي بيهوده نيز نشده است . مثلا در كتاب در مورد نحوه شهادت امام حسين چيزي نمي خوانيم و نگارنده تاكيد مي كند كه در آن لحظات چيز ي از صحنه نبرد معلوم نبوده است .

و اينك قطعه ايي از اين كتاب :

راوي :

عقل مي گويد بمان و عشق مي گويد برو،واين هر دو عقل و عشق را ، خداوند افريده است تا وجود انسان در حيرت ميان عقل و عشقب معنا شود اگرچه عقل نيز اگر پيوتد خويش را با چشمه خورشيد نبرد عشق را در راهي كه مي رود ، تصديق خواهد كرد ،آنجا ديگر ميان عقل و عشق فاصله اي نيست...

شاد باشيد

چنين كنند بزرگان- نجف دريابندري

به نام خدا

چنين كنند بزرگان - نجف دريابندري - موسسه نشر پرواز

كتاب فوق كه ظاهرا توسط آقاي دريابندري ترجمه گرديده است (بسياري معنقدند كه توسط ايشان نوشته شده است)مجموع 15 مجموعه كوتاه طنز در مورد شخصيت هاي تاريخي است از جمله اين شخصيت ها مي توان به اسكندر - پطر كبير- كاترين كبير -كريستف كلمب و نرون اشاره كرد . زبان نوشته ها ساده و گيرا بوده و گوشه هايي از زندگي شخصيت ها نيز در اين نوشته ذكر شده و براي خوانندگاني كه از اصل زندگينامه مطلع باشند شيرين تر خاصي خواهد داشت - هرچند براي خوانندگان نا آشنا نيز شيريني خاص خود را داراست كه ناشي از بيان شيواي آقاي دريابندري است.

آقاي دريابندري در مورد ترجمه اين كتاب در مقدمه مي نويسد:"انتشار اين كتاب فرصت مساعدي است براي همه كساني كه احيانا هميشه منتظر بوده اند نويسنده اين سطور خود را در وضعيت نامساعدي قرار دهد . زيرا در اين كتاب مترجم نه تنها اصل امانت در ترجمه زير پا گذاشته شده ، بلكه در حقيقت مي توان گفت به هيچ اصلي پايبند نمانده است"

در قسمت مربوط به ساوونارولا مي خوانيم :

"در دوره رنسانس ،يعني در قرن پانزدهم ميلادي ،ناگاه تاريكي قرون مظلمه بر طرف شد و نوابغ زيادي در شهرهاي ايتاليا ظهور كردند كه به رسم نوابغ بر سر هيچ چيزي با هم توافق نداشتند اما يك چيز بود كه همه نوابغ رنسانس بر سر آن با هم توافق داشتند و ان اين بود كه آدم نبايد در زندگي به حرف كشيش جماعت گوش بدهد بلكه بايد هر كاري دلش خواست بكند و حظش را ببرد و هيچ نگراني عاقبت كار نباشد."

البته شايد بهتر بود در هرقسمت چند خطي در مورد شخصيت مورد بحث و دوره او به صورت جدي مطالبي آورده مي شد تا خواننده با آمادگي ذهني بيشتري به خواندن بپردازد . شخصيت هايي نظير ساوونارولايا لوكرتزيا بورجا چندان براي خوانندگان ايراني نام آشنا نيستند.

شادو كتابخوان باشيد