اسکندر مقدونی بچه ی تباه تاریخ- دکتر حسین الهی – نشر تابران


اسکندر مقدونی بچه تباه تاریخ عنوان کتابی است که درسال 1379 به همت دکتر حسین الهی استاد تاریخ دانشگاه فردوسی تالیف شده است.

هر چند در  طول سالهایی که تاریخ خوانده ام (به ویژه تاریخ ایران باستان)دریافته ام که نمی توان به آنچه در دو هزار سال پیش بر زمین گذشته است با قطعیت سخن گفت. اما کتاب دکتر الهی را می پسندم

         هر چند در  طول سالهایی که تاریخ خوانده ام (به ویژه تاریخ ایران باستان)دریافته ام که نمی توان به آنچه در دو هزار سال پیش بر زمین گذشته است با قطعیت سخن گفت. اما کتاب دکتر الهی را می پسندم چون در پایان هر فصل از فصول هشتگانه ی کتابش به طور جزئ به منابع مطالبش اشاره می کند که گاهی تتعدادش از یکصد هم فراتر می رود و در پایان هم به منابع کلی کتابش اشاره میکندکه از آنان می توان به:

 ایران باستان حسن پیرنیا(مشر الدوله)

تاریخ تمدن  ویل دورانت

کتابهایی از ارتور کریستین سن

تاریخ ایران  کمبریج

اسکندر مقدونی هارولد البرت لمپ و... اشاره کرد

     و از این حیث هم  میتواند یک نقطه ی قوت باشد و هم نقطه ی ضعفچون ممکن است با گزینش کردن بیش از اندازه  از منابع دست به تحریف نظر نویسنده ی مرجهع و کشاندن نظر به سویی که خود می خواهد کرده باشدهر چند که خود چنین اعتقادی ندارد و می گوید:

         "...به همین دلیل است که باز گشودن چهره ی واقعی اسکندر نه بر مبنای خواسته ها و اندیشه های یک طرفهبه تصویر کشانده ایم تا به این طریق  ستم اندیشه بر اسکندری که وطن ما را در گذشته ای بسیار دور اشغال کرده است روا داشته باشیم"

               در سه فصل نخست به زندگی اسکندر زادگاهش پدر مادر و معلمش می پردازددر فصل چهارم با عنوان بربر ها ایرانیان و هخامنشیان به مروری بر زندگی ایرانیان در عصر هخامنشیان می پردازد و شاید این فصل قیاسی است رندانه از فرهنگ ایرانیان با فرهنگ مقدونیان و یونانیان .در فصول دیگر به انگیزه و تحاجم اسکندر به ایران اشاره می کندو سپس به گذشت زندگی وی در ایران (مهد دنیای تمدن) و در فصول پایانی به مرگ وی اشاره می کند.

   
ادامه نوشته

کاشفان فروتن شوکران- احمد شاملو- نشر تدبیر

به نامش و به یادش

کاشفان فروتن شوکران گلچینی از اشعار شاملو در کتاب های مختلف نظیر : آیدا درخت خنجر و خاطره - دشنه در دیس - باغ آیینه و... است که علت جمع آوری آنها در یک مجموعه موضوع واحد آنها است که اکثرا به اعدام مبارزان و انقلابیون این وطن (به قول شاملو) در سال های قبل از انقلاب اختصاص دارد و در کل فضای بیشتر اشعار مجموعه ،فضای مرثیه و مبارزه است .

البته شعر "با چشم ها " به لحاظ محتوایی از بقیه اشعار این مجموعه جداست و موضوع آن به انقلاب سفید شاه می پردازد که از دید شاملو عده ای از روشنفکران آن روزگار نیز که شیفته آفتاب بودند دلفریفته این آفتاب واره شدند .

شاملو بعدها نوشت :

برخی اشعار برای کسانی گفته شده که بعدها دانستم دستشان به خون آلوده است به همین دلیل تقدیم این اشعار به آنها معنا ندارد((نقل به مضمون)).

انتخاب یک یا دو شعر از این مجموعه بسیار کار دشواری است . غیر از دو شعر منتخب زیر با عنوان از مرگ و شکاف خواندن شعر مرگ وارطان که برای اعدام وارطان سالاخانیان گفته شده و همچنین شعر با چشم ها که پیش تر به آن اشاره شد را حتما توصیه می کنم

و نمونه ای از اشعار کتاب

از مرگ ....

هرگز از مرگ نهراسیده ام

اگرچه دستانش از ابتذال ،شکننده تر بود

هراس من - باری - همه از مردن در سرزمینی است

که مزد گورکن

از آزادی آدمی

افزون تر باشد

جستن

یافتن

وآنگاه

به اختیار برگزیدن

و از خویشتن خویش

بارویی پی افکندن...

اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش تر باشد

حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم


****

شکاف - برای اعدام خسرو گلسرخی

زاده شدن

بر نیزه ی تاریک

همچون میلاد گشاده ی زخم

سفر یگانه فرصت را

سراسر

در سلسله پیمودن .

بر شعله خویش

سوختن

تا جرقه واپسین

بر شعله خرمنی

که در خاک راهش

یافته اند

بردگان

این چنین

این چنین سرخ و لوند

برخار بوته ی خون

شکفتن وینچنین گردن فراز

بر تازیانه تحقیر

گذشتن

و راه را تا غایت نفرت

بریدن.-

آه ، از که سخن می گویم ؟

ما بی چرا زندگانیم

آنان به چرا مرگ خود آگاهانند.

شاد و مهربان باشید.


مسخ

کتاب «مسخ» نوشته «فرانتس کافا» وبه ترجمه «صادق هدایت» داستان مسخ یک انسان به هیبت یک حشره را روایت میکند که در نوع خود جالب توجه است. مسخ" تنها رمان و مشهورترین اثر فرانتس کافکا است که در پائیز 1912 نوشته شده و در اکتبر 1915 به چاپ رسیده است. ولادیمیر ناباکوف در مورد این داستان گفته است: «اگر کسی 'مسخ' کافکا را چیزی بیش از یک خیال پردازی حشره‌شناسانه بداند به او تبریک می‌گویم چون به صف خوانندگان خوب و بزرگ پیوسته است.»
لحن کافکا روشن و دقیق و رسمی در تضادی حیرت انگیز با موضوع کابوس وار داستان دارد؛ او در "مسخ" تنهایی بشر و سرگشتگی و گسیختگیش را از جامعه پرآشوب نشان می‌دهد.
این کتاب سر گذشت انسانیست که تا وقتی می‌توانست فردی مثمر ثمر برای خانواده خود باشد و در رفع نیازهای آنان بکوشد، برای آنان عزیز و دوست داشتنی است. اما همین که به دلایلی دچار از کار افتادگی می گردد و دیگر قادر تامین مایحتاج خانواده نیست، نه تنها عزت و احترام خود را از دست می‌دهد بلکه به مرور به موجودی بی‌مصرف، مورد تنفر خانواده و حتی مضر تنزل پیدا می کند. این خانواده سمبل جامعه‌ایست که نسبت به افراد ضعیف و ناتوان بی‌رحم است و آنها را مضر و مخل برای خود میبینند و از انسان‌هایی فرصت انجام کوچکترین کارها را دریغ می کند که شاید بتوانند منشا کارهای بزرگ در آینده شوند. انسان رمان مسخ انسانیست که جامعه او را طرد کرده و او ناخواسته به گوشه تنهایی پناه برده و بدون اینکه آزاری برای دیگران و جامعه داشته باشد، جامعه قادر به تحمل موجود بی‌آزاری چون او نیست. هر لحظه زندگی برای او و اطرافیانش غیر قابل تحملتر می‌شود تا جایی که دیگران و حتی خود او نیز، از سر شوق، لحظه ها را برای رسیدن به مرگ می شمارند.قسمتی از ابتدای داستان را برایتان می آورم:

یک روز صبح، وقتی گره گوار سامسا از خواب آشفته ای پرید،در رختخواب خود به حشره ی تمام عیار عجیبی مبدل شده بود.به پشت خوابیده و تنش، مانند زره، سخت شده بود.سرش را که بلندکرد، ملتفت شد که شکم قهوه ای گنبد مانندی دارد که رویش را رگه هایی به شکل کمان تقسیم بندی کرده است.لحاف که به زحمت بالای شکمش بند شده بود نزدیک بود به کلی بیفتد و پاهای او که به طرز رقت آوری برای تنه اش نازک می نمود جلوی چشمش پیچ وتاب می خورد.

گره گوار فکر کرد:«چه به سرم آمده؟» مع هذا در عالم خواب نبود.اتاقش درست یک اتاق مردانه بود.گرچه کمی کوچک،ولی کاملا متین وبین چهار دیوار معمولی اش استوار بود.روی میز کلکسیون،نمونه های پارچه گسترده بود-گره گوار شاگرد تاجری بود که مسافرت می کرد-که از این راه خرجی خانواه را تامین می کرد.گره گوار به پنجره اتاقش نگاه کرد.صدای چکه های باران که به حلبی شیروانی می خورد،شنیده میشد؛این هوای گرفته او را کاملا غمگین ساخت،فکر کرد:«کاش می شد دوباره کمی میخوابیدم تا همه ی این مزخرفات را فراموش کنم»ولی این کار به کلی غیر ممکن بود...