به نامش و به يادش

شيطان و دوشيزه پريم _ نوشته پايولو كوييلو- ترجمه ميترا ميرشكار- انتشارات پر

شيطان و دوشيزه پريم حكايت اختيار انسان است در برابر بدي و خوبي . كشمكش خير وشر در درون انسان- جامعه و هميشه تاريخ.

فردي غريبه با كوله اي حاوي 11 شمش طلا وارد روستايي مي شود كه روزهاي يكنواختي را سپري مي كند .مرد كه چند سالي است شيطان را در ذهنش هميشه همراه خود دارد به دنبال اين پرسش كه ذات انسان به پليدي يا خير گرايش دارد به روستا آمده است. او سعي دارد مردم روستا را به عنوان نمونه ايي از جامعه در بوته اي آزمون قرار دهد. وي كه خانواده اش را در يك حادثه گروگانگيري از دست داده است به تحريك شيطان درونش قصد دارد در برابر خدا طغيان كرده وانتقام بگيرد.

او ضمن تحريك دوشيزه پريم به دزدي سعي مي كند اهالي روستا را نيز در برابر دريافت شمش ها به جنايت وادارد . تا حدودي هم به واسطه توجيهات مذهبي كشيش به اين كار موفق مي شود. دوشيزه پريم كه بين فرشته و شيطان درونش مبارزه اي براي نجات روستا و وسوسه داشتن شمش هاي طلا و رفتن از روستا برپاست سر انجام با پيروزي فرشته، به توجيه اهالي روستا نسبت به عواقب وخيم كار مي پردازد و تمامي اهالي به غير از كشيش و شهردار را از جنايت بر حذر مي دارد. متن كتاب جز صفحاتي كه به گفتگوي دوشيزه پريم و غريبه مي گذرد بسيار ساده بوده هرچند همان صفحات نيز چندان اديبانه نگاشته نشده است.

داستان اين كتاب كم وبيش براي همه پيش آمده است قرباني كردن حقيقت در برابر مصلحت .حال فرق نمي كند مصلحت فرد يا جامعه نتيجه داستان در عبارتي كوتاه اينگونه است : در درون هر انساني هم نيكي و هم بدي وجود دارد هيچ كس نه خوب است نه بد بلكه حسب شرايط يا مقتضيات زمان به يكي گرايش پيدا مي كند و نمونه آن در اين داستان ماجراي دو كاغذ در جيب چپ و راست شلوار كشيش است.

در كتاب به خيلي از پرسش ها پاسخي داده نمي شود اينكه فرشته درون دوشيزه پريم چگونه بر شيطان پيروز مي شود و يا اينكه آيا تصاحب همه شمش ها توسط دوشيزه پريم پيروز ي شيطان بوده يا فرشته .

چند وقت پيش مطلبي تحت عنوان كتاب هايي كه قبل از مرگ بايد خواند به دستم رسيد كه اتفاقا اين كتاب نيز جز ليست كتابهاي فوق بود البته بعد نيست در مورد اين ليست نيز دوستان بحث و تبادل نظر كنند . من نمي دانم ملاك اين انتخاب ها چه بوده است اما هيچ كتابي از ايران در اين ليست نبود و برخي كتاب هاي معرفي شده نظير همين كتاب نيز عليرغم پر فروش بودن به نظر شايستگي حضور در اين جمع را ندارند.گفتني نيست كه من هم با دريافت ليست فوق سري شروع به علامت زدن كتاب هايي كردم كه خوانده بودم.!!

چند سالي پيش تب پايولو كوييلو در ايران بالا بود در تمامي نمايشگاهها حضور كتاب هاي ايشان با چاپ هاي نفيس جز افتخارات غرفه داران بود و حتي ايشان به دعوت وزير فرهنگ وقت به ايران نيز مسافرت كرد و مجوز ترجمه و نشر آثارش را نيز در ايران واگذار كرد.البته كتاب هاي اين نويسنده در علاقمند كردن جوانان به خواندن كتاب بي تاثير نيز نبود. آن روزها نقد اين كتاب ها كار سختي بود اما اكنون پس از فرونشستن التهابات، زمان مناسبي براي نقد اين آثار توسط ناقدان محترم فرارسيده است.

مهربان و كتابخوان باشيد.