نگران نباش - مهسا محب علی89
برنده دهمین دوره ی جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعات به عنوان بهترین رمان سال7 8
شادی دختر معتادی است که در تهران زندگی می کند و یک روز با صدای مادر که در حال ترک شهر به علت بروز پی در پی زلزله هستند بیدار می شود.آرش برادر شادی فردی معتاد و سود جو است که می خواهد تهران را در دست بگیرد و به مادرش هم رحم نکرده و برای اینکه اجازه بدهد از خانه خارج شود پول می گیرد.
بابک برادر خوب و دوست داشتنی شادی مواظب مادر و نگران شادی است - مادر که قبلا مبارز هم بوده مرتب جیغ می زند تا کانون خانواده را حفظ کند و پدر فقط قرار است بیاید و چیز دیگری در مورد او گفته نمی شود.
داستان بیان یک روز زندگی شادی است روزی که بر اثر زلزله های مداوم همه در حال فرار از شهر هستند و شادی برای تهیه جنس - مواد مخدر - از خانه بیرون می زند و موفق نمی شود هیچ کدام از ساقی های قبلی که همگی مرد هستند را پیدا کند.
و در پایان آرش با قرص هایش به او آرامش می بخشد.
دوستان شادی که جملگی معتاد بوده و در خانه های تیمی زندگی می کنند یا فرزندان دوستان مادرش هستند که در دورانی مبارزه می کردندیا از همکلاسی های سابق شادی.بیان شخصیت یک نسل.
مردان داستان معمولا نیستند یا خاین بوده . فرار کرده اند و یا اینکه هیچ خاصیتی ندارند بر خلاف زنها که همه مبارز و وفادار بوده و حتی مادر بزرگ شادی هم در فضای بهم ریخته شهر لباس چریکی پوشیده است.
جالب اینکه در فصل پایانی داستان مشخص می شود که شادی نیز با لباس مردانه در شهر تردد می کند و خودش را پسر جا زده است .و شاید هم نمادی دیگر برای ازادی مردان و نوعی اعتراض به محدودیت زنان در جامعه که برای آزادی مجبورند لااقل لباس مردانه بپوشند.
شادی یک بار سعی کرده عاشق شود او می گوید :((تو یه روز بیست و دو تا اس ام اس لاو برا همه ی پسرایی که می شناختم فرستادم .. دو تا بیلاخ سه تا بی خیال شو سه تا بدون جواب و سه تا شماره روانپزشک .)).
در جای جای داستان که بسیار روان نوشته شده اصطلاحات کوچه بازاری و مدرن به کار رفته نت وورک بیزی اس ام اس ،ما تحت و از این دست اصطلاحات به وفور دیده می شود و این موضوع ضمن راحت تر کردن ارتباط شخصیت های داستان باعث نزدیک شدن ذهن خواننده با فضای داستان می شود .به ارتباط شخصیت های داستان بسیار کم پرداخته شده و بیشترشان یا حضور کمی داشته یا اصلا حضور ندارند و فقط در موردشان صحبت میشود.
قطعا اگر فرصتی بود این کتاب را دوباره نمی خوانم.
شاد و کتاب خوان باشید.