کیمیاگر

کیمیا گر-پایولو کوییلو
سانتیاگو جوان اسپانیایی است که برای علاقه ای که به سفر کردن دارد در سن ۱۶ سالگی کلیسا را رها می کند و به چوپانی روی می آورد . او به دنبال تعبیر خوابی که در کلیسای مخروبه ای دیده و دوبار تکرار شده است به دیدن پیرزنی کولی می رود که به او می گوید برای یافتن گنجی که در خواب دیده باید به مصر سفر کند و در ازای تعبیر خواب از او یک دهم گنجی را که بعدا خواهد یافت طلب می کند . روز بعد پیر مردی که خود را پادشاه ملک سالم می نامد را در میدان شهر می بیند که از گذشته او با خبر است و در ازای گرفتن یک دهم از گوسفندانش محل گنج را به او نشان می دهد. از اینجا داستان سفر سانتیساگو که تا پایان داستان نیز هیچگاه به این عنوان نامیده نمی شود اغاز می شود.
سفری طولانی برای رفتن به مصر برای یافتن گنجی در پای اهرام.
داستان تمثیلی است از سیر معنوی انسان برای یافتن گنج هستی و یکی شدن با جهان.
سیر معنوی که بدون خضر (کیمیا گر)طی کردن آن غیر ممکن می نماید.
سانتیاگو در مسیر با کیمیاگری جوان برخورد می کند ُ اسرار کیمیاگری می آموزد عاشق می شود و نهایتا با کیمیاگری که همان پیر و مراد واقعی سانتیاگوست آشنا می شود .و در پایان پس از شنیدن صدای قلبش گنج واقعی اش را در کلیسای ای مخروبه می یابد.
سانتیاگو می آموزد
برای یافتن وجود خود خدا و حدیث خویش باید سفر کرد اما نه سفر ظاهری سفری در درون .
باید صدای قلب را شنید و با قلبش دوست باشد
باید با جهان یکی شد و...
همیشه گنج ها در نزدیکی ماست.
کیمیاگر به زبانی حکایت عطار است از سی مرغی که به دنبال سیمرغ بودند و....
****
قسمت هایی از متن کتاب:
عشق هرگز مانع نمی شود که انسان در جستجوی حدیث خویش نباشد و اگر چنین شد باید مطمین بود که عشق ُ عشق حقیقی نیست یا عشقی نیست که به عین ((بیان جهان )) باشد.
... به او بگو که ترس از رنج بد تر از خود رنج است.
****
داستان سرشار است است از مثل ها و گفتگوهای عارفانه که بی شک کار ترجمه را بسیار سخت و دشوار کرده است و مترجم به نظر من به خوبی از پس آن برآمده هرچند گاهی واژه های دور از ذهن نیز در ترجمه به کار رفته است.
غلط املایی های موجود در کتاب شایسته متن کتاب و ترجمه آن نیست.
مهربان تر باشیم-

به نامش و به یادش