کیمیاگر

کیمیا گر-پایولو کوییلو

سانتیاگو جوان اسپانیایی است که برای علاقه ای که به سفر کردن دارد در سن ۱۶ سالگی کلیسا را رها می کند و به چوپانی روی می آورد . او به دنبال تعبیر خوابی که در کلیسای مخروبه ای دیده و دوبار تکرار شده است به دیدن پیرزنی کولی می رود که به او می گوید برای یافتن گنجی که در خواب دیده باید به مصر سفر کند و در ازای تعبیر خواب از او یک دهم گنجی را که بعدا خواهد یافت طلب می کند . روز بعد پیر مردی که خود را پادشاه ملک سالم می نامد را در میدان شهر می بیند که از گذشته او با خبر است و در ازای گرفتن یک دهم از گوسفندانش محل گنج را به او نشان می دهد. از اینجا داستان سفر سانتیساگو که تا پایان داستان نیز هیچگاه به این عنوان نامیده نمی شود اغاز می شود.

سفری طولانی برای رفتن به مصر برای یافتن گنجی در پای اهرام.

داستان تمثیلی است از سیر معنوی انسان برای یافتن گنج هستی و یکی شدن با جهان.

سیر معنوی که بدون خضر (کیمیا گر)طی کردن آن غیر ممکن می نماید.

سانتیاگو در مسیر با کیمیاگری جوان برخورد می کند ُ اسرار کیمیاگری می آموزد عاشق می شود و نهایتا با کیمیاگری که همان پیر و مراد واقعی سانتیاگوست آشنا می شود .و در پایان پس از شنیدن صدای قلبش گنج واقعی اش را در کلیسای ای مخروبه می یابد.

سانتیاگو می آموزد

برای یافتن وجود خود خدا و حدیث خویش باید سفر کرد اما نه سفر ظاهری سفری در درون .

باید صدای قلب را شنید و با قلبش دوست باشد

باید با جهان یکی شد و...

همیشه گنج ها در نزدیکی ماست.

کیمیاگر به زبانی حکایت عطار است از سی مرغی که به دنبال سیمرغ بودند و....

****

قسمت هایی از متن کتاب:

عشق هرگز مانع نمی شود که انسان در جستجوی حدیث خویش نباشد و اگر چنین شد باید مطمین بود که عشق ُ عشق حقیقی نیست یا عشقی نیست که به عین ((بیان جهان )) باشد.

... به او بگو که ترس از رنج بد تر از خود رنج است.

****

داستان سرشار است است از مثل ها و گفتگوهای عارفانه که بی شک کار ترجمه را بسیار سخت و دشوار کرده است و مترجم به نظر من به خوبی از پس آن برآمده هرچند گاهی واژه های دور از ذهن نیز در ترجمه به کار رفته است.

غلط املایی های موجود در کتاب شایسته متن کتاب و ترجمه آن نیست.

مهربان تر باشیم-

نگران نباش - مهسا محب علی89

نگران نباش - مهسا محب علی- نشر چشمه -چاپ هفتم - تابستان -

برنده دهمین دوره ی جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعات به عنوان بهترین رمان سال7 8

شادی دختر معتادی است که در تهران زندگی می کند و یک روز با صدای مادر که در حال ترک شهر به علت بروز پی در پی زلزله هستند بیدار می شود.آرش برادر شادی فردی معتاد و سود جو است که می خواهد تهران را در دست بگیرد و به مادرش هم رحم نکرده و برای اینکه اجازه بدهد از خانه خارج شود پول می گیرد.

بابک برادر خوب و دوست داشتنی شادی مواظب مادر و نگران شادی است - مادر که قبلا مبارز هم بوده مرتب جیغ می زند تا کانون خانواده را حفظ کند و پدر فقط قرار است بیاید و چیز دیگری در مورد او گفته نمی شود.

داستان بیان یک روز زندگی شادی است روزی که بر اثر زلزله های مداوم همه در حال فرار از شهر هستند و شادی برای تهیه جنس - مواد مخدر - از خانه بیرون می زند و موفق نمی شود هیچ کدام از ساقی های قبلی که همگی مرد هستند را پیدا کند.

و در پایان آرش با قرص هایش به او آرامش می بخشد.

دوستان شادی که جملگی معتاد بوده و در خانه های تیمی زندگی می کنند یا فرزندان دوستان مادرش هستند که در دورانی مبارزه می کردندیا از همکلاسی های سابق شادی.بیان شخصیت یک نسل.

مردان داستان معمولا نیستند یا خاین بوده . فرار کرده اند و یا اینکه هیچ خاصیتی ندارند بر خلاف زنها که همه مبارز و وفادار بوده و حتی مادر بزرگ شادی هم در فضای بهم ریخته شهر لباس چریکی پوشیده است.

جالب اینکه در فصل پایانی داستان مشخص می شود که شادی نیز با لباس مردانه در شهر تردد می کند و خودش را پسر جا زده است .و شاید هم نمادی دیگر برای ازادی مردان و نوعی اعتراض به محدودیت زنان در جامعه که برای آزادی مجبورند لااقل لباس مردانه بپوشند.

شادی یک بار سعی کرده عاشق شود او می گوید :((تو یه روز بیست و دو تا اس ام اس لاو برا همه ی پسرایی که می شناختم فرستادم .. دو تا بیلاخ سه تا بی خیال شو سه تا بدون جواب و سه تا شماره روانپزشک .)).

در جای جای داستان که بسیار روان نوشته شده اصطلاحات کوچه بازاری و مدرن به کار رفته نت وورک بیزی اس ام اس ،ما تحت و از این دست اصطلاحات به وفور دیده می شود و این موضوع ضمن راحت تر کردن ارتباط شخصیت های داستان باعث نزدیک شدن ذهن خواننده با فضای داستان می شود .به ارتباط شخصیت های داستان بسیار کم پرداخته شده و بیشترشان یا حضور کمی داشته یا اصلا حضور ندارند و فقط در موردشان صحبت میشود.

قطعا اگر فرصتی بود این کتاب را دوباره نمی خوانم.


شاد و کتاب خوان باشید.

جبه خانه- هوشنگ گلشیری

جبه خانه - هوشنگ گلشیری-انتشارات نیلوفر -تابستان 79

جبه خانه مجموعه ی است از 4 داستان که در این نوشتار به معرفی دو داستان قابل تامل تر این مجموعه یعنی جبه خانه و ، به خدا من ((فاح شه))نیستم،خواهیم پرداخت.

جبه خانه داستان پسری دانشجوست که شب امتحان به دعوت خانمی زیبا و جوان به منزل او می رود . زن همسری آمریکایی دارد . که در ابتدای شب مکالمات سه نفره و گاهی دونفره ای بین انها آغاز شده که دانشجو بیشتر شنونده است. این مکالمات گاهی به روابط خصوصی زوج و راهکارهایشان برای بچه دار شدن می پردازد و گاهی به روش های شکنجه یکی از دوستان این خانواده در ساواک . فضای داستان بیشتر تیره است حتی وقتی که پسر می فهمد به بازی گرفته شده و موفق به فرار می شود نیز این روند ادامه دارد و شاه بیت داستان واگویه ی تک نفره ی دانشجوست با پدرش که می تواند اعتراض یک نسل به نسل دیگر باشد . نسل معترض که بر این اندیشه است که نسل قبل دادش را نستانده. گلشیری در مقدمه داستان می گوید .این داستان ابتدا به صورت فیلم نامه به سفارش آقای بهمن فرمان آرا در سال 53 نوشته شد که هیچ گاه مجال ساخت به دلایل ممیزی نیافت و پس از تغییراتی اندک به داستان تبدیل و در سال 60 به چاپ می رسد.

داستان دوم -به خدا من یک( فاح شه) نیستم

داستان در مورد گروهی هنرمند است که در دوره های هفتگی خود به عیش و نوش پرداخته و دو زن نیز انها را همراهی می کنند . یکی کهنه کار که ابایی از بیان شغلش ندارد و دیگری جوان که با اینکه مدت هاست در منجلاب فرو رفته معتقد است که ف احشه نیست . روند داستان به گونه ای پیش می رود که زن میانسال به زن جوان ثابت می کند که او نیز ف احشه است . م این داستان در تمام دوران مصداق کسانی است که از شغلشان یا صفتشان یا اسمشان و واقعیتشان فرار می کنند . همسایه ای داشتیم که می گفت 10 سال روزی سه بار تریاک کشیده و هنوز معتاد نشده!!!!

اما این داستان گلشیری مخاطب دیگری نیز داشت و ان هم هنرمندانی بی دردی که تمام تلاششان عیش و نوش و راحت خودشان بود و البته که این داستان را که نخستین بار در سال 55 در مجله رودکی چاپ شد برنتافتند و به قول گلشیری داد همه ((آن کاره ها)) در آمد و مجله را نیز به زحمت انداختند.

فضای دو داستان دیگر مجموعه چندان با این دو داستان همخوان نیست و البته خواندنشان هم خالی از لطف نخواهد بود .



کاشفان فروتن شوکران- احمد شاملو- نشر تدبیر

به نامش و به یادش

کاشفان فروتن شوکران گلچینی از اشعار شاملو در کتاب های مختلف نظیر : آیدا درخت خنجر و خاطره - دشنه در دیس - باغ آیینه و... است که علت جمع آوری آنها در یک مجموعه موضوع واحد آنها است که اکثرا به اعدام مبارزان و انقلابیون این وطن (به قول شاملو) در سال های قبل از انقلاب اختصاص دارد و در کل فضای بیشتر اشعار مجموعه ،فضای مرثیه و مبارزه است .

البته شعر "با چشم ها " به لحاظ محتوایی از بقیه اشعار این مجموعه جداست و موضوع آن به انقلاب سفید شاه می پردازد که از دید شاملو عده ای از روشنفکران آن روزگار نیز که شیفته آفتاب بودند دلفریفته این آفتاب واره شدند .

شاملو بعدها نوشت :

برخی اشعار برای کسانی گفته شده که بعدها دانستم دستشان به خون آلوده است به همین دلیل تقدیم این اشعار به آنها معنا ندارد((نقل به مضمون)).

انتخاب یک یا دو شعر از این مجموعه بسیار کار دشواری است . غیر از دو شعر منتخب زیر با عنوان از مرگ و شکاف خواندن شعر مرگ وارطان که برای اعدام وارطان سالاخانیان گفته شده و همچنین شعر با چشم ها که پیش تر به آن اشاره شد را حتما توصیه می کنم

و نمونه ای از اشعار کتاب

از مرگ ....

هرگز از مرگ نهراسیده ام

اگرچه دستانش از ابتذال ،شکننده تر بود

هراس من - باری - همه از مردن در سرزمینی است

که مزد گورکن

از آزادی آدمی

افزون تر باشد

جستن

یافتن

وآنگاه

به اختیار برگزیدن

و از خویشتن خویش

بارویی پی افکندن...

اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش تر باشد

حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم


****

شکاف - برای اعدام خسرو گلسرخی

زاده شدن

بر نیزه ی تاریک

همچون میلاد گشاده ی زخم

سفر یگانه فرصت را

سراسر

در سلسله پیمودن .

بر شعله خویش

سوختن

تا جرقه واپسین

بر شعله خرمنی

که در خاک راهش

یافته اند

بردگان

این چنین

این چنین سرخ و لوند

برخار بوته ی خون

شکفتن وینچنین گردن فراز

بر تازیانه تحقیر

گذشتن

و راه را تا غایت نفرت

بریدن.-

آه ، از که سخن می گویم ؟

ما بی چرا زندگانیم

آنان به چرا مرگ خود آگاهانند.

شاد و مهربان باشید.


مولانا جلال الدين محمد بلخي - رباعي ها

به نام خدا

مولانا جلال الدين محمد بلخي-

نوشتن و يا معرفي مولانا كار بسيار سختي است چرا كه همه ايراني ها كم و بيش با اين عارف دلسوخته آشنا هستند . كتاب ها زيادي هم در مورد مولانا و آثارش نوشته شده كه سعي مي كنم به تدريج به شرح برخي از اون ها بپردازم..بيشتر مردم با غزليات پرشور ديوان شمس و مثنوي هاي آموزنده مثنوي معنوي آشنا هستند اما مولانا كتاب هايي به نثر هم نوشته كه بسيار قابل تامله مثل فيه ما فيه.من در اين مطلب تعدادي از رباعي هاي مولانا را نوشتم كه بسيار زيبا و در اوج لطافت هستند.

اي دوست قبولم كن و جانم بستان

مستم كن و از هر دو جهانم بستان

با هر چه دلم قرار گيرد بي تو

آتش به من اندر زن و آنم بستان

*****

اي زندگي تن و توانم همه تو

جاني و دلي اي دل و جانم همه تو

تو هستي من شدي از آني همه من

من نيست شدم در تو از آنم همه تو

***

باز آي كه تا به خود نيازم بيني

بيداري شب هاي درازم بيني

ني ني غلطم كه خود فراق تو مرا

كي زنده رها كند كه آنم بيني

****

در عشق تو هر حيله كه كردم هيچ است

هر خون جگر كه بي تو خوردم هيچ است

از درد تو هيچ روي درمانم نيست

درمان كه كند مرا كه دردم هيچ است

****

خود ممكن آن نيست كه بردارم دل

آن به كه به سوداي تو بسپارم دل

گر من به غم عشق تو نسپارم دل

دل را چه كنم بهر چه مي دارم دل

***

من درد تو را زدست آسان ندهم

دل برنكنم زدوست تا جان ندهم

از دوست به يادگار دردي دارم

كان درد به صد هزار درمان ندهم

****

اي نور دل و ديده و جانم چوني

وي آرزوي هر دو جهانم چوني

من بي لب لعل تو چنانم كه مپرس

تو بي رخ زرد مكن ندانم چوني


شاد و مهربان باشيد.

ادامه نوشته

راهي و آهي- منتخب اشعار – هوشنگ ابتهاج – نشر سخن

به نامش و به يادش

راهي و آهي- منتخب اشعار هوشنگ ابتهاج نشر سخن

((در غزل فارسي معاصر ، شعر ه.ا سايه (هوشنگ ابتهاج)در شمار آثار خوب و خواندني است . مضامين گيرا و دلكش ، تشبيهات و استعارات و صور خيال بديع ، زبان روان و موزون و خوش تركيب و هم آهنگ با غزل از ويژگي هاي شعر اوست و نيز رنگ اجتماعي ظريفآن يادآور شيوه دلپذير حافظ است.... .)) دكتر غلامسين يوسفي نقل از چشمه روشن

بي شك آشعار بديع و زيباي سايه براي ايراني هاي كه به موسيقي كلاسيك علاقمندند غريبه نيست چه ترانه هاي ماندگاري مانند در "اين سراي بي كسي كسي به در نمي زند" و... از آثار ماندگار اين شاعر گرانقدر مي باشد كه متاسفانه دير زماني است غم غربت را به جان خريده و دور از هياهو و دور از وطن روزگار سپري مي كند.

مجموعه راهي و آهي منتخب هفت دفتر شعر سايه است كه از مجموعه هاي سراب، شبگير، زمين ،چند برگ از يلدا ، يادگار خون سرو،سياه مشق و راهي آهي برگزيده شده است در اين مجموعه ها هم مي توان غزل هاي ناب فارسي و هم اشعار نو را يافت .

عليرغم قوت شعرهاي نو سروده شده توسط شاعر عزيز اما احساس سرشار در تك تك ابيات غزليات حال و هواي ديگري دارد

كه خواندن آنها در خلوت هاي عاشقانه و جمع هاي آگاهانه خالي از لطف كه نه سرشار از لطف و زيبايي است. همچنين مضامين اجتماعي بيان شده توسط شاعر بيان حرف هاي نگفته سالهاست كه شعر سايه در زمان جاري است.

نمونه هايي از سروده ها سايه عزيز :

آزار

دختر خوابيده در مهتاب

چون گل نيلوفري بر آب ،

خواب مي بيند كه بيمار است دلدارش .

وين سيه رويا،شكيب از چشم بيمارش

باز مي چيند

مي نشيند خسته در دامان مهتاب:

چون شكسته بادبان زورقيذ بر آب.

مي كند انديشه با خود:

از چه كوشيدم به آزارش؟

وز پشيماني سرشكي گرم

مي درخشد در نگاه چشم بيدارش.

روز ديگر،

باز چون دلداده مي ماند به راه او.

روي مي تابد ز ديدازش .

مي گريزد از نگاه او .

باز مي كوشد به آزارش ...

از مجموعه شبگير

فلق

اي صبح !

اي بشارت فرياد!

امشب خروس را

در استان آمدنت

سر بريده اند.

از مجموعه يادگار خون سرو

مژده آزادي

باغبان مژده گل مي شنوم از چمنت

قاصدي كو كه سلامي برساند زمنت

وقت آن است كه با نغمه مرغان سحر

پر و بالي بگشاي به هواي وطنت

خون دل خوردن و دلتنگ نشستن تا چند؟

ديگر اي غنچه برون آر سر از پيرهنت

.

.

.

خود به زخم تبر خلق درآمد از پاي

آن كه مي خواست كزين خاك كند ريشه كنت

بشنو از سبزه كه در گوش گل تازه چه گفت :

با بهار آمدي ،اي به زبها آمدنت

بنشين در غزل سايه كه چون آيت عشق

از سر صدق بخوانند به هر انجمنت

از مجموعه آهي و راهي

عمر اين شاعر گرانقدر طولاني و پر ثمر باد

دوست و كتابخوان باشيد

شيطان و دوشيزه پريم – نوشته پايولو كوييلو- ترجمه ميترا ميرشكار- انتشارات پر

به نامش و به يادش

شيطان و دوشيزه پريم _ نوشته پايولو كوييلو- ترجمه ميترا ميرشكار- انتشارات پر

شيطان و دوشيزه پريم حكايت اختيار انسان است در برابر بدي و خوبي . كشمكش خير وشر در درون انسان- جامعه و هميشه تاريخ.

فردي غريبه با كوله اي حاوي 11 شمش طلا وارد روستايي مي شود كه روزهاي يكنواختي را سپري مي كند .مرد كه چند سالي است شيطان را در ذهنش هميشه همراه خود دارد به دنبال اين پرسش كه ذات انسان به پليدي يا خير گرايش دارد به روستا آمده است. او سعي دارد مردم روستا را به عنوان نمونه ايي از جامعه در بوته اي آزمون قرار دهد. وي كه خانواده اش را در يك حادثه گروگانگيري از دست داده است به تحريك شيطان درونش قصد دارد در برابر خدا طغيان كرده وانتقام بگيرد.

او ضمن تحريك دوشيزه پريم به دزدي سعي مي كند اهالي روستا را نيز در برابر دريافت شمش ها به جنايت وادارد . تا حدودي هم به واسطه توجيهات مذهبي كشيش به اين كار موفق مي شود. دوشيزه پريم كه بين فرشته و شيطان درونش مبارزه اي براي نجات روستا و وسوسه داشتن شمش هاي طلا و رفتن از روستا برپاست سر انجام با پيروزي فرشته، به توجيه اهالي روستا نسبت به عواقب وخيم كار مي پردازد و تمامي اهالي به غير از كشيش و شهردار را از جنايت بر حذر مي دارد. متن كتاب جز صفحاتي كه به گفتگوي دوشيزه پريم و غريبه مي گذرد بسيار ساده بوده هرچند همان صفحات نيز چندان اديبانه نگاشته نشده است.

داستان اين كتاب كم وبيش براي همه پيش آمده است قرباني كردن حقيقت در برابر مصلحت .حال فرق نمي كند مصلحت فرد يا جامعه نتيجه داستان در عبارتي كوتاه اينگونه است : در درون هر انساني هم نيكي و هم بدي وجود دارد هيچ كس نه خوب است نه بد بلكه حسب شرايط يا مقتضيات زمان به يكي گرايش پيدا مي كند و نمونه آن در اين داستان ماجراي دو كاغذ در جيب چپ و راست شلوار كشيش است.

در كتاب به خيلي از پرسش ها پاسخي داده نمي شود اينكه فرشته درون دوشيزه پريم چگونه بر شيطان پيروز مي شود و يا اينكه آيا تصاحب همه شمش ها توسط دوشيزه پريم پيروز ي شيطان بوده يا فرشته .

چند وقت پيش مطلبي تحت عنوان كتاب هايي كه قبل از مرگ بايد خواند به دستم رسيد كه اتفاقا اين كتاب نيز جز ليست كتابهاي فوق بود البته بعد نيست در مورد اين ليست نيز دوستان بحث و تبادل نظر كنند . من نمي دانم ملاك اين انتخاب ها چه بوده است اما هيچ كتابي از ايران در اين ليست نبود و برخي كتاب هاي معرفي شده نظير همين كتاب نيز عليرغم پر فروش بودن به نظر شايستگي حضور در اين جمع را ندارند.گفتني نيست كه من هم با دريافت ليست فوق سري شروع به علامت زدن كتاب هايي كردم كه خوانده بودم.!!

چند سالي پيش تب پايولو كوييلو در ايران بالا بود در تمامي نمايشگاهها حضور كتاب هاي ايشان با چاپ هاي نفيس جز افتخارات غرفه داران بود و حتي ايشان به دعوت وزير فرهنگ وقت به ايران نيز مسافرت كرد و مجوز ترجمه و نشر آثارش را نيز در ايران واگذار كرد.البته كتاب هاي اين نويسنده در علاقمند كردن جوانان به خواندن كتاب بي تاثير نيز نبود. آن روزها نقد اين كتاب ها كار سختي بود اما اكنون پس از فرونشستن التهابات، زمان مناسبي براي نقد اين آثار توسط ناقدان محترم فرارسيده است.

مهربان و كتابخوان باشيد.

روايت محرم-شهيد سيد مرتضي آويني

روايت محرم - شهيد سيد مرتضي آويني- نشراتاق بازرگاني و صنايع معادن ايران

كتاب فوق نگاهي روايي و احساسي به واقعه عاشورا از لحظه شروع خلافت يزيد و تمهيداتش براي بيعت گرفتن از امام حسين دارد تا نحوه دعوت كوفيان از امام ،شهادت مسلم بن عقيل تا روز عاشورا . در كتاب تا حدودي با ياران امام حسين آشنا مي شويم مثلا خواهيم دانست تنها زن شهيد در كربلا كه بوده است هم فرصتي براي انديشيدن به آنچه اتفاق افتاد و آنچه گاهي به اشتباه مي گويند خواهيم داشت .

نثر كتاب بسيار زيبا نوشته شده و كتاب توانايي اينكه خواننده را تا پايان با خود همراه كند داراست . ضمن اينكه در مورد اتفاقات بزرگنمايي بيهوده نيز نشده است . مثلا در كتاب در مورد نحوه شهادت امام حسين چيزي نمي خوانيم و نگارنده تاكيد مي كند كه در آن لحظات چيز ي از صحنه نبرد معلوم نبوده است .

و اينك قطعه ايي از اين كتاب :

راوي :

عقل مي گويد بمان و عشق مي گويد برو،واين هر دو عقل و عشق را ، خداوند افريده است تا وجود انسان در حيرت ميان عقل و عشقب معنا شود اگرچه عقل نيز اگر پيوتد خويش را با چشمه خورشيد نبرد عشق را در راهي كه مي رود ، تصديق خواهد كرد ،آنجا ديگر ميان عقل و عشق فاصله اي نيست...

شاد باشيد

چنين كنند بزرگان- نجف دريابندري

به نام خدا

چنين كنند بزرگان - نجف دريابندري - موسسه نشر پرواز

كتاب فوق كه ظاهرا توسط آقاي دريابندري ترجمه گرديده است (بسياري معنقدند كه توسط ايشان نوشته شده است)مجموع 15 مجموعه كوتاه طنز در مورد شخصيت هاي تاريخي است از جمله اين شخصيت ها مي توان به اسكندر - پطر كبير- كاترين كبير -كريستف كلمب و نرون اشاره كرد . زبان نوشته ها ساده و گيرا بوده و گوشه هايي از زندگي شخصيت ها نيز در اين نوشته ذكر شده و براي خوانندگاني كه از اصل زندگينامه مطلع باشند شيرين تر خاصي خواهد داشت - هرچند براي خوانندگان نا آشنا نيز شيريني خاص خود را داراست كه ناشي از بيان شيواي آقاي دريابندري است.

آقاي دريابندري در مورد ترجمه اين كتاب در مقدمه مي نويسد:"انتشار اين كتاب فرصت مساعدي است براي همه كساني كه احيانا هميشه منتظر بوده اند نويسنده اين سطور خود را در وضعيت نامساعدي قرار دهد . زيرا در اين كتاب مترجم نه تنها اصل امانت در ترجمه زير پا گذاشته شده ، بلكه در حقيقت مي توان گفت به هيچ اصلي پايبند نمانده است"

در قسمت مربوط به ساوونارولا مي خوانيم :

"در دوره رنسانس ،يعني در قرن پانزدهم ميلادي ،ناگاه تاريكي قرون مظلمه بر طرف شد و نوابغ زيادي در شهرهاي ايتاليا ظهور كردند كه به رسم نوابغ بر سر هيچ چيزي با هم توافق نداشتند اما يك چيز بود كه همه نوابغ رنسانس بر سر آن با هم توافق داشتند و ان اين بود كه آدم نبايد در زندگي به حرف كشيش جماعت گوش بدهد بلكه بايد هر كاري دلش خواست بكند و حظش را ببرد و هيچ نگراني عاقبت كار نباشد."

البته شايد بهتر بود در هرقسمت چند خطي در مورد شخصيت مورد بحث و دوره او به صورت جدي مطالبي آورده مي شد تا خواننده با آمادگي ذهني بيشتري به خواندن بپردازد . شخصيت هايي نظير ساوونارولايا لوكرتزيا بورجا چندان براي خوانندگان ايراني نام آشنا نيستند.

شادو كتابخوان باشيد


سهراب كشان-مهاجراني سيد عطاا..

به نامش و به يادش

سهراب كشان- سيد عطا ا.. مهاجراني -نشر فرهنگ معاصر - سال 82

"اين كه پير ما فردوسي مي گويد : يكي داستان است پر آب چشم ، اين چشم پر آب چشمه چشمان يك ملت است كه هنوز مي گريد در سوگ عشق در سوگ آرمان .

سهراب هم جوان است ،هم عاشق ، هم آرمان خواه هم سرشار از مهر نسبت به رستم .

آن وقت افراسياب و كاووس و رستم هر سه ِدست يكي مي كنند و اينن جوان را مي كشند . چرا ما هي كوچك شده ايم مثل بركه اي در بياباني سوزان . دربرابر آفتاب تند تابستان از هر طرف جمع و جور ومحدود شده ايم . هم جوان كشته ايم ، هم عشق هم آرمان و عاطفه را"

ازمتن كتاب

سهراب كشان مهاجراني روايتي ديگر است از تكرار نبرد رستم و سهراب در عصري ديگر . سهراب جوان روستايي فرزند اقاخان پير روستا كه دلباخته دختري است و دختر نيز دل در گرو عشقش دارد و پدر سهراب نيز كه مراد سهراب است و پير آبادي صنعان وار دل به تاراج معشوقه فرزند نهاده است. و اينبار رستم داستان به نبردي با خود مي پردازد و پا در پاي رستم دستان نمي نهد تا شايد تلطيف كند فضاي سهراب كشان حاكم برسرزمين مادري را.

فضايي روستايي دلنشين داستان و يك دستي روايت ها زمين گذاشتن كتاب را تا پايان داستان اگرنه غير ممكن اما سخت مي كند . روايت مهاجراني از فضاي روستا بي شباهت با فضاهاي اينيا تسيا سيلونه نويسنده ايتاليايي نان و شراب نيست .والبته منطبق با فرهنگ ايراني .

بي شك رستم بودن و رستم ماندن بسيار سخت تر از سهراب بودن است . چه رستم پس از سهراب نيز بايد بزيد و همچنان وفادار به دشمنان فرزند .رنجي كه رستم از زنده بودن مي كشد كمتر از رنجي كه سهراب از مرگ مي كشد نيست .

و سهراب آي سهراب با زمان نمي شود درافتاد شتاب تو همه چيز را بر هم مي زند . گاهي مسووليت هاي اجتماعي رستم ، سهراب را به مسلخ مي برد.

شاد باشيد

تنهايي پر هياهو - بهوميل هرابال

تنهايي پر هياهو عنوان كتاب از آقاي بهوميل هرابال كه اخير در ايران به چاپ رسيده .(چند سال اخير)

در اين كتاب رائوي داستان كه كارگر يك كارگاه پرسكاري است كه به امر پرس كتاب هاي كهنه يا سانسور شده ها مي پردازد و در ضمن با توجه به علاقه اش به كتاب خواني ، كتاب هاي مورد علاقه اش را هم براي خوود برداشته و در خانه نگهداري مي كند و افراط به اين كار تا جايي است كه بالاي تختش قفسه اي تعبيه كرده و حدود 2 تن كتاب بالاي سرش قرارداده كه هر آن احتمال ريزش نيز دارد. كارگاه پر از موش است و آبجو تنها دلگرمي اش.

نثر كتاب بسيار زيبا است و در جاي جاي ان نويسنده جملاتي از كتاب هاي معروف و مهم را مي آورد. در پايان نويسنده داخل پرسش مي نشيند و ....

شما مي توانيد از اين پست اين كتاب را دانلود كرده بخوانيد و لذت ببريد.


http://ketabnak.com/comment.php?dlid=5065






شازده كوچولو- آنتوان سنت اگزوپري- احمد شاملو

به نامش و به يادش

نوشتن در مورد كتاب مسافر كوچولو يا همان شازده كوچولو خيلي سخت و آسونه.ازطرفي فكر كنم همه خوندنش همسن سال هاي ما هم كه مسافر كوچولو با اون شالش يادشون نميره.

اما براي نسل جوانتر و يا كساني كه فرصت خوندنش هنوز دست نداده:

مسافر كوچولو داستان پسر بچه ي كوچكي است كه اخترك خودش را رها كرده و به گمان نويسنده با كمك پرنده هاي مهاجر به زمين سفر كرده است . دليل سفرش هم اينكه با يك گل (كه بعدا مي فهمد توسط او اهلي شده) بگو مگويش شده . در بدو ورود به زمين در كويري در آفريقا با يك مار روبرو شده با هم گفتگو مي كنند

مسافر كوچولو : توي كوير آدم احساس تنهايي مي كنه

مار : پيش آدم ها هم احساس تنهايي مي كني

بعد با يك گل كه چند وقت پيش عبور كارواني را ديده

مسافر كوچولو : آدم ها كجان

گل:فكر كنم چندتايي از شون هست هنوز كه اين ور و آن ور ميروند . نكه ريشه ندارند مدام اين ور و آن ور مي شند

و در نهايت پس از يك سال گشتن در زمين به نقطه اوليه فرود بر مي گردد براي برگشت به اختركش چون حالا ديگه فهميده كه در برابر گلش مسوليت دارد.

نمي دانم اين كتاب را چند بار خواندم . البته من غير از ترجمه شاملو ترجمه ديگري نخوندم كه مقايسه كنم اما فايل صوتيش را هم كه خيلي زيبا و رمانتيكه دارم كه اگه كسي بخواد براش مي فرستم.

در ضمن براي بچه هاي هفت تا هفتاد سال هم خوندنش توصيه مي شه.

راهتان هموار و گتمتان استوار و خدايتان همواره همراه ويار و ياد باد

مجتبي


انگار گفته بودي ليلي

انگار گفته بودي ليلي اثري از خانم سپيده شاملو كه بدون اغراق حتما ارزش خوندن را داره . ضمن اينكه براي اين كتاب ،خانم شاملو جايزه بنياد گلشيري را هم گرفته . متن كتاب روان و از زبان شخصيت اصلي داستان - شراره - كه شوهرش را از دست داده نوشته شده . در ابتاي داستان شراره براي فرار از ارتباط فكري با شوهر درگذشته اش به مسافرت مي ره و ... . از نكات جالب داستان عوض شدن راوي داستانه كه در يكي از فصل ها روايت داستان از زبان خواهر همسر شراره - مستانه - بيان مي شه و البته راوي همچنان زن باقي مي مونه اين موضوع(تعويض راوي) فكر مي كنم در كتاب تنگسير صادق چوبك هم افتاده شايد بهتر بود قسمتي هم مثلا به يه نامه به جا مونده از علي -شوهر شراره- اشاره مي شد چون هيچ جا حرف هاي علي را براي دونستن افكارش از زبان خودش نمي شنويم و فقط از چشم ديگران بايد در موردش قضاوت كرد. نكته ديگه در مورد اين داستان توالي تاريخ در پايان داستان به شكل كاملا منطقي و عقلاني است كه با اينكه فصل كوتاهيه اما قشنگه . بهرحال در كل روايت داستان شيرين و جذابه و باز هم خوندنش را توصيه مي كنم .

مجتبي

شاملوي بزرگ

دلتنگي هاي آدمي را باد ترانه اي مي خواند

روياهايش را آسمان پرستاره

                                    ناديده مي گيرد

و هر دانه برفي به اشكي نريخته مي ماند 

سكوت سرشار از سخنان ناگفته است

از حركات ناكرده 

اعتراف به عشق هاي نهان

و

شگفتي هاي بر زبان نياورده

 در اين سكوت حقيقت ما نهفته است

حقيقت تو و من


سلام و درود بي پايان

چند روز پيش كتاب " همچون كوچه بي انتها " را مي خواندم و قسمتي را كه شاملو اشعار خانم مارگوت بيگل آلماني را ترجمه كرده بود .

به علاقمندان اشعار جهان توصيه مي كنم اين كتاب را كه اختصاص دارد به ترجمه هاي شاملو از شعراي بزرگ جهان حتما بخوانند.

مخصوص قسمت اشعار لوركا و خانم بيگل كه شخصا بارها و بارها خوانده ام ولذت بردو .

روزي با يكي از دوستان يكي از اشعار لوركا را با ترجمه متفاوت مي خوانديم آنجا بود كه از صميم قلب به تفاوت دو ترجمه پي بردم .

سعي مي كنم در اين وبلاگ به تدريج منتخبي از اشعار شاملو را قرار دهم.

شاد باشيد و مهربان. مجتبي