کتاب «فرزند سرنوشت»نوشته ی «شاپور آرین نژاد» نمایانگر زندگی شگفت انگیز کورش از طلوع تا همیشه ی تاریخ است.خواننده این کتاب باید دو شرط داشته باشد 1حوصله، ۲ درک داستان از دل قصه های پراکنده، زیرا در این کتاب گذشته از داستان اصلی زیر داستانهایی گفته می شود که با داستان رابطه داشته و نباید فراموش شوند، در کل مطالعه این کتاب را به علاقه مندان به تاریخ ایران توصیه می کنم. قسمتی از کتاب را برایتان می آورم:

...بعد از این مکالمه«آستیاگس»روی بستر خود دراز کشید و گذشته های تلخ و شیرین به سرعت از مقابل او گذشت.دختری داشت «ماندانا» نام؛ سالهای دراز، از آن تاریخ،از آن واقعه عجیب گذشته بود.ماندانا دخترپاکدامن او، اولاد دار شد و آستیاگس سالها پیش شبی خواب دید: ماندانا در نقطه ای از فضا وسط جولایتناهی، میان زمین و آسمان ایستاده بود،هاله ای از نور گرداگرد چهره ماندانا تجلی میکرد.ماندانا در نقطه ای محاط برنیمی از آسیا و اروپا ایستاده بود و آستیاگس از مشاهده دخترش با آن همه جلال و شکوه به وجد آمده پرسید: ماندانا،تو را بر اوج قدرت میبینم.

ماندانا پاسخ داد: من نیرومند خواهم شد و بر جهان استیلا خواهم یافت.آستیاگس پرسید:مراهم در این همه قدرت و شکوه شریک میکنی؟ماندانا گفته بود: پدر، تو عایق آرزوهای من ومانع وصول به آنها هستی...

آستیاگس پیشگویان و معبرین خواب را طلبید،آنها گفتند از ماندانا پسری متولد خواهد شد که بر سراسر جهان استیلا یافته وپادشاهی نیرومند خواهد شد.تعبیری که پیشگویان از خواب او کردند آستیاگس را بر آن داشت،ماندانا را به کمبوجیه نامی که از پارسیان نجیب و مطیع بود و موجبات مزاحمت او را فراهم نخواهد کرد بدهد.اما در سال اول ازدواج ماندانا و کمبوجیه بار دیگر آستیاگس خوابی عجیب و هولناک دید،آستیاگس در عالم رویا دید که از شکم ماندانا درخت تاکی رویید و شاخ و برگ آن گسترش یافت به حدی که نیمی از جهان را پوشانید و بر بسیاری از کشورها سایه افکند.

رشته افکار آستیاگس به اینجا که رسید سر بر داشت،چشم در چشم مهرداد دوخت.به ناگهان لرزه بر اندامش افتاد و آهسته از خود پرسید:آیا ممکن است؟

-آیا طفل ماندانا را نکشته اند؟سالها پیش او فرمان داده بود که فرزند ماندانا را به قتل برسانند.اما این چوپان زاده که هم اکنون در مقابل من با صلابت ایستاده کیست؟

کیست که صلابت پادشاهان را دارد؟بدون شک این طفل چوپان زاده نیست این طفل بزرگ زاده است.

آری...نه!

نه....آری!